در تمامی مدت اسارت به استثنای دو ماه
پایانی این وضعیت ادامه داشت و هیچگاه بعثیا اجازه ندادن که وضعیت تغییر کنه.
بارها تقاضا کردیم که اجازه بدین خودمون کار میکنیم و چاه میکنیم و گوشه هر
آسایشگاه یه توالت می زنیم که این بساط سطل دستشویی و کثافت برداشته بشه. اما به
بهانه های واهی مخالفت میکردن و جوابشون تودهنی و فحاشی بود و میگفتن که همینم به
سرتون زیاده. حقیقتش یکی از زجرآورترین جلوه های زشت و چندش آور اسارت همین قضیه
بود همیشه بخاطر همین مسئله خصوصا تو تابستونا ، فضای داخل آسایشگاها بدبو و متعفن
بود. تازه بعضی وقتا که یک سرهنگی یا مقام بالاتر میومد بازدید توپشون پر بود که
چرا آسایشگاهاتون بو میده و نظافت رو رعایت نمی کنین و بارها بخاطر همین مسئله
دستور تنبیه دسته جمعی صادر میشد.
یکی دیگه از مواردی که بچه ها رو
تحقیر می کردن این بود وقتی چاها پر می شد و بالا می زد، چن نفر رو مجبور می کردن
دستشون بکنن تو لجن و کثافت و پلاستیک و آت و آشغالایی که قاطی شده بود رو بیرون
بیارن.خلاصه از هرفرصتی برای تحقیر اسرا استفاده میکردن ، ولی غافل از اینکه عزت
انسان با این چیزا پایمال نمیشه. همون بچه ها وقتی پای شکنجه میشد ، آنچنان
استقامتی می کردن که سنگدلترین شکنجه گرای بعثی و فرماندهان اونا در مقابل عظمتشان
تحقیر می شدن. همین بچه ها با این وضع خراب بهداشتی ، وقتی پای ایران و امام پیش
میومد آنچنان عزتی از خودشون نشون می دادن که بارها اتفاق افتاد افسران بعثی رو
ناچار به اعتراف به این نکته کردن که ما اسیر شماییم نه شما اسیر ما.
ادامه دارد